

نگارش فرهنگ واژگان قرآنی در بسیاری از زبانهای اسلامی و غیر اسلامی سابقهای طولانی دارد، و البته قدیمترین این فرهنگها طبیعتاً در زبان عربی نوشته شدهاند. از نخستین کتابهای با عنوان غریب القرآن، معانی القرآن، مشکل القرآن و مانند آن (در دو قرن دوم و سوم) و نیز تلاشهای لغویان در فرهنگهای زبان عربی (چون خلیل، ازهری، و ابندرید) که بگذریم، معروفترین و جامعترین فرهنگ تخصصی واژگان قرآن در سراسر قرون میانه، {پررنگ}{کج}المفردات{/کج}{/پررنگ} یا {پررنگ}{کج}مفردات الفاظ القرآن{/کج}{/پررنگ} تألیف راغب اصفهانی (م 502 ق) است که به واژگان قرآنی بر حسب ترتیب الفبایی و ریشهی کلمات پرداخته، در زیر هر مدخل ثلاثی یا رباعی تمام اشتقاقات قرآنی آن واژه را ذکر کرده و به شرح و بیان معنای آنها پرداخته است. علاوه بر نمونههای فراوان و متنوع دیگر در زبان عربی، این کار در برخی زبانهای اسلامی دیگر چون فارسی، ترکی و اردو نیز عیناً صورت پذیرفته است و ما اکنون دهها کتاب با عنوان "فرهنگ واژگان قرآنی" در این زبانها در اختیار داریم.
به رغم آشنایی اروپاییان با قرآن و اقدام به ترجمهی آن در قرون میانه، تدوین فرهنگ تخصصی واژگان قرآن در زبانهای اروپایی بسیار دیر آغاز شد. تلاشهای کسانی چون فریدریش دیتریشی (1821ـ 1903) در آلمان و کارلو آلفونسو نالینو (1872ـ1938) در ایتالیا پراکنده و ناقص باقی ماند. همگان باید منتظر میشدند تا جان پنریس (1818ـ1892)، محققی گمنام و علاقمند به زبان قرآن، فرهنگی قرآنی با عنوان عربی {پررنگ}{کج}سِلک البیان فی مناقب القرآن{/کج}{/پررنگ} (لندن، 1873){پاورقی}{چپچین}{پررنگ}{کج} Penrice, {/کج}{/پررنگ}A dictionary and glossary of the Kor-ān, with copious grammatical references and explanations of the text{پررنگ}{کج}, London: H.S. King, 1873; New York: Biblo & Tannen, 1969; New York: Praeger Publishers, 1971; Lahore: Al-Biruni, 1975; London: Curzon Press, 1976; Delhi: Gaurav, 1987. [Arabic title: {/کج}{/پررنگ}Silk al-Bayān fī manāqib al-Qur’ān{پررنگ}{کج}. Introdution by R.B. Serjeant.] {/کج}{/پررنگ}{/چپچین}{/پاورقی} را برپایهی {پررنگ}{کج}تفسیر بیضاوی{/کج}{/پررنگ} بر قرآن کریم منتشر سازد. این کار تقریباً همزمان با اثر گرانسنگ و جاودانهی ادوارد لین (1801ـ1876) با عنوان {پررنگ}{کج}مدّ القاموس{/کج}{/پررنگ} (8 جلد، ادینبورو، 1963ـ1876){پاورقی}{چپچین} Lane, {پررنگ}{کج}Arabic-English Lexicon{/کج}{/پررنگ}, London & Edinburgh: Williams and Norgate, 1963-1976. {/چپچین}{/پاورقی} منتشر شد که خود فرهنگی تفصیلی از زبان عربی به انگلیسی بود و در آن به مفردات و ترکیبات قرآنی توجهی خاص شده بود.
در دو دههی اخیر چندین فرهنگ تخصصی واژگان قرآن به زبان انگلیسی انتشار یافت که هریک ویژگی خاص خود را داشت. قدیمترین اینها دو کتاب از مستنصر میر (پاکستانی الاصل و استاد اسلام شناسی در دانشگاه یانگستاون، آمریکا{پاورقی}{چپچین} State University{/چپچین}{/پاورقی} با عناوین {پررنگ}{کج}فرهنگ اصطلاحات و مفاهیم قرآن{/کج}{/پررنگ} (نیویورک، 1987){پاورقی}{چپچین} Mir, Dictionary of Qur’ānic Terms and Concepts, New York: Garland, 1987 (Garland Reference Library of the Humanities, 693). xiv+244pp. {/چپچین}{/پاورقی} و نیز {پررنگ}{کج}اصطلاحات زبانی در قرآن کریم{/کج}{/پررنگ} (آناربور، 1989){پاورقی}{چپچین} Mir, Verbal Idioms of the Qur’ān{پررنگ}{کج}, Ann Arbor: Center for Near Eastern and North African Studies, The University of Michigan, 1989 (Michigan Series on the Middle East, No.1) 377pp. {/کج}{/پررنگ}{/چپچین}{/پاورقی} بود که تنها به برخی مفاهیم خاص، ترکیبها و اصطلاحات قرآنی میپردازند و مؤلف گاه برای برخی مدخلهای خود شرحی مفصل افزوده است.
دستهای از این آثار به قلم مسلمانانی از خاورمیانه، جهان عرب، شبه قاره یا شرق دور فراهم آمده که از آن جمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد. نوشتههای جلالالدین جلالی (اهواز، 1999)،{پاورقی}{چپچین}{پررنگ}{کج}-e-Din Jalali, {/کج}{/پررنگ}The Noor Lexicon (Qur’ānic terms) (Arabic - Persian - English){پررنگ}{کج}, Ahwaz (Iran): Khaledin Publication, 1999. 198pp. {/کج}{/پررنگ}{/چپچین}{/پاورقی} مهدی نورمحمدی (تهران، 1996){پاورقی}{چپچین} Noormohammadi, The English-Arabic-Persian Dictionary of the Koranic Terms{پررنگ}{کج}, ed. by Amir Ali Rastrow, Tehran: Rahnama Publication, 1375 Sh. [1996.] 156pp. {/کج}{/پررنگ}{/چپچین}{/پاورقی} و اورنگ زِب عَظمی (دهلی، 2003){پاورقی}{چپچین} Zeb Azmi, A Glossary of the Qur’ān. New Delhi: Goodword Books, 2003. 258pp. {/چپچین}{/پاورقی} چیزی جز گزینش معادلهای کلمات قرآنی از روی برخی ترجمههای انگلیسی نیستند. این آثار تنها به ذکر یک یا دو معادل برای برخی کلمات بهکار رفته در قرآن بسنده میکنند و تا رسیدن به فرهنگی تخصصی برای واژگان قرآنی راهی دراز در پیش دارند. فرهنگ نازور سیامسو (جاکارتا، 1977){پاورقی}{چپچین}{پررنگ}{کج} Syamsu, {/کج}{/پررنگ}Dictionary al-Qur’ān: al-Qur’ān, Indonesia-English, Denoting Books and Verses{پررنگ}{کج}, Jakarta: Ghalia Indonesia, 1977. 284pp. {/کج}{/پررنگ}{/چپچین}{/پاورقی} و شیخ عبدالکریم پارِخ (دهلی، 1996؛ چاپ دوم با بازنگری، 1998){پاورقی}{چپچین} Abdul Karim Parekh, The Easy Dictionary of the Qur’aan; Compiled in the Order of Recitation{پررنگ}{کج}, translated by A.R. Kamptee, A.R. Abdul Raheem & A.G. Parekh, Delhi: Farid Book Depot Pvt. Ltd., 1996. xviii+181pp; second revised ed., 1998. xxii+244pp. {/کج}{/پررنگ}{/چپچین}{/پاورقی} نیز کاملا غیرحرفهای و با رویکردی گزینشی تألیف شدهاند. اثر نخست فرهنگی اندونزیاییـانگلیسی است و کتاب اخیر هم که واژههای قرآن را بر اساس ترتیب سورههای قرآن ذکر میکند، از روی فرهنگی عربیـ اردو به انگلیسی ترجمه شده است؛ لذا عجیب نیست که آثاری از این دست نتوانستهاند دانشجویان اسلامشناسی و خوانندگان حرفهای در زمینهی مطالعات اسلامی یا قرآنپژوهی در غرب را به خود جذب کنند.
اگر فرهنگ تطبیقی واژگان قرآن با زبانهای سامی (تألیف مارتین تسامیت، لایدن، 2002){پاورقی} واژگان قرآن با زبانهای سامی (تألیف مارتین تسامیت، لایدن، 2002) به کلی از سنخی دیگر است. در این فرهنگ بهجای بیان معادلی انگلیسی برای واژهها و تعابیر اصطلاحی در قرآن کریم، ابتدا به ریشهی لغات و معانی مختلف آنها توجه شده و سپس معادل احتمال آن ریشه و معنا در سایر زبانهای سامی (عبری، آرامی، سریانی، فنیقی، اکدی، ...) بیان شده است. از این نظر، میتوان این فرهنگ را مشابه با کار ارزشمند محمد جواد مشکور در فرهنگ تطبیقی عربی با زبانهای سامی و ایرانی (تهران، بنیاد فرهنگ ایران، 1357) دانست که البته تنها و تنها ناظر به واژهها و اشتقاقات قرآنی تألیف شده است.{/پاورقی} را ــ به دلیل رویکرد متفاوتش در مقایسهی واژگان قرآن با سایر زبانهای سامی ــ استثنا کنیم، تنها نگاشتههای قابل توجه در سالهای اخیر، سه کتاب از عبدالله عباس الندوی (قاموس الفاظ قرآن کریم عربیـانگلیسی، جده، 1983؛ شیکاگو، 1986؛ کراچی، 1999){پاورقی}{چپچین}{پررنگ}{کج} al-Nadawi,{/کج}{/پررنگ} Learn the language of the Holy Qur’ān, Chicago: IQRAʼ International Eductional Foundation, 1987. 412pp. {/چپچین}{/پاورقی} عبدالمنّان عُمَر (فرهنگ قرآن کریم؛ کلمات عربی، همراه با معنا و شرح انگلیسی، هاکسین، آمریکا، 2003){پاورقی}{چپچین} Mannān Omar, The Dictionary of the Holy Qur’ān, Arabic Words - English Meanings, with Notes (Classical Arabic Dictionary Combined), Hockessin (Delaware, USA): Noor Foundation - International Inc., 2003. v+10+282+28+688pp. {/چپچین}{/پاورقی} و آرنه آمبروز (فرهنگ مختصر عربی قرآن، ویسبادن، 2004){پاورقی}{چپچین} Amadeus Ambros, A Concise Dictionary of Koranic Arabic, with the collaboration of Stephan Procházka, Wiesbaden: Reichert, 2004. viii+384pp.{/چپچین}{/پاورقی} هستند که به کل واژگان قرآن و به صورت الفبایی بر اساس ریشهی کلمات عربی همراه با توضیحات انگلیسی پرداختهاند. این هرسه کتاب ریشهی ثلاثی یا رباعی واژههای قرآن را (همانند {پررنگ}{کج}مفردات{/کج}{/پررنگ} راغب) به ترتیب الفبایی، مدخل قرار میدهند و در زیر هر مدخل به تمام اشتقاقهای وارده در قرآن میپردازند. کار آمبروز بسیار دقیق، اما کوتاه و البته بر اساس ترجمهی انگلیسی ریچارد بِل از قرآن کریم است، اما کتابهای عبدالله عباس الندوی و عبدالمنان عُمَر کمی مشروحتر با برخی گشادهدستیها در توضیح واژهها همراه است. مهمترین ویژگی آمبروز بهکارگیری تکنیک دقیق فرهنگ نگاری در تدوین چنین کتابی است. وی مانند مؤلفان {پررنگ}{کج}معجم القرآن الکریم{/کج}{/پررنگ} (مجمع اللغة العربیة بالقاهرة، چاپ بازنگری شده، 1988) با دقت تمام، هم اشتقاقهای مختلف را زیر هر ریشه از هم جدا میکند و هم به ذکر معانی مختلف و ترکیبهای متفاوتی که برای هر اشتقاق متصور و ممکن است میپردازد. وی حتی به تفاوت معنای افعال همراه با حروف جرّ مختلف اهمیت فراوان میدهد و این معانی را از هم جدا میکند.
درباب فرهنگهای مختلف قرآنی در زبان انگلیسی و مقایسهی آنها به همین اندازه بسنده میکنیم تا به مناسبت انتشار فرهنگی تازه درباب واژگان قرآن، به بررسی اثر جدید الانتشار السعید بدوی و محمد عبدالحلیم بپردازیم.
{چپچین}
Elsaid M. Badawi & Muhammad Abdel Haleem, {پررنگ}{کج}Arabic-English Dictionary of Quranic Usage{/کج}{/پررنگ}, foreword by Kees Versteegh, Leiden: E.J. Brill, 2008. ISBN: 978 90 04 14948 9. xxvi+1089pp.
{/چپچین}
{پررنگ}{کج}فرهنگ عربیـ انگلیسی از واژگان و کاربردهای قرآنی{/کج}{/پررنگ}، تألیف السعید م بدوی و محمد عبدالحلیم، مقدمه از کیس ورستیخ، لایدن، انتشارات بریل، 2008. شابک: 9789009149489. xxvi+1089ص.
این اثر جدیدترین و مفصلترین فرهنگ تخصصی واژگان قرآن به زبان انگلیسی است که در سال 2008 میلادی از سوی انتشارات بریل در لایدن (هلند) انتشار یافته است. هر دو مؤلف یا گردآورندهی این اثر مسلمان و از فارغ التحصیلان الازهرند که تحصیلات عالی خود را در انگلستان انجام دادهاند: السعید بدوی از مدرسهی مطالعات شرقی و آفریقایی (دانشگاه لندن){پاورقی}{چپچین} of Oriental and African Studies (University of London) {/چپچین}{/پاورقی} و محمد عبدالحلیم از دانشگاه کمبریج دکتری خود را دریافت کردهاند. عبدالحلیم که 4 سال پیش، انتشارات دانشگاه آکسفورد ترجمهای انگلیسی او از قرآن کریم را منتشر ساخت،{پاورقی}{چپچین}.A.S. Abdel Haleem, {پررنگ}{کج}The Qur’an: A New Translation{/کج}{/پررنگ}, Oxford: Oxford University Press, 2004. xli+ 464pp. {/چپچین}{/پاورقی} مدتهاست مدیر <مرکز مطالعات اسلامی>، مدرس مطالعات اسلامی در مدرسهی مطالعات شرقی و آفریقایی (دانشگاه لندن) و سردبیر {پررنگ}{کج}مجلهی مطالعات قرآنی{پاورقی}{چپچین} Of Qur’anic Studies{/کج}{/پررنگ} {/چپچین}{/پاورقی} در همانجاست. از وی پیش از این، مقالات و کتب تألیفی یا ترجمهای دیگری در زمینهی مطالعات قرآنی انتشار یافته است.
کتاب حاوی مقدمهای از مؤلفان است که در آن به شرح پیشینهی فرهنگها و واژهنامههای قرآنی پرداختهاند و روش کار خود را در این فرهنگ بیان داشتهاند. سپس متن فرهنگ در حجمی بیش از یکهزار صفحه قرار میگیرد و در پایان، فهرست منابع میآید. {پررنگ}{کج}فرهنگ عربیـ انگلیسی از واژگان و کاربردهای قرآنی{/کج}{/پررنگ}، بر اساس ریشهی عربی واژگان تنظیم یافته است.
این کتاب حاوی مقدمهای از کیس ورستیخ (Kees Versteegh)، استاد ادبیات عرب در دانشگاه نایمخن (Radboud Universiteit Nijmegen) هلند است که در آن، به تاریخچهای از نگارش فرهنگهای مختلف قرآنی در زبان عربی و انگلیسی پرداخته و در پایان مؤلفان کتاب را معرفی و اهمیت کار ایشان را بیان داشته است.
اصل کتاب اثری ارزشمند و ممتاز در حوزهی مطالعات قرآنی در زبان انگلیسی بهشمار میآید. انتشارات بریل چندان آسان اثری قرآنی را منتشر نمیکند. همین که ناشری با قدمت و اعتبار 325 ساله چون بریل کتاب حاضر را در شمار حدود 10 کتاب قرآنی خود انتشار داده است، نشان از سطح آکادمیک و محتوای جدی و پژوهشگرانهی این اثر دارد.
فرهنگِ بدویـعبدالحلیم بر اساس ریشهی عربی حروف تنظیم شده است. بنابراین انگلیسی زبانانی که با حروف و املای عربی کلمات قرآنی بیگانهاند، تقریباً بیبهره از کتاب میمانند. این البته کاستی کتاب نیست، چه از کاربران چنین کتابی، این اندازه انتظار میرود که با زبان عربی آشنا باشند؛ درواقع کتاب به کار اهل فن و متخصصان اسلامشناسی، فرهنگنگاری عربی و مفردات قرآنی میآید.
کتاب 28 بخش دارد به ترتیب 28 حرف الفبای عربی. در هر بخش، ریشهی کلمات قرآنی به ترتیب الفبایی (همچنانکه از کتابهایی چون {پررنگ}{کج}مفردات{/کج}{/پررنگ} راغب اصفهانی و {پررنگ}{کج}التحقیق{/کج}{/پررنگ} {پررنگ}{کج}فی کلمات القرآن{/کج}{/پررنگ} سید حسن مصطفوی میشناسیم)، ذکر میشوند و بلافاصله با الفبای لاتین حرف نگاری میشوند. مثلاً ج/ب/ل ({کج}j/b/l{/کج}). آنگاه مؤلفان در ذیل آن مدخل تمام مشتقات و کاربردهای قرآنی مدخل را جداجدا میآورند و علاوه بر آوانگاری هر مورد با حروف لاتین، به ارائهی معادل انگلیسی یا شرح و بیان آن در زبان انگلیسی میپردازند. فیالمثل ذیل مدخل ج/م/ل، به مشتقاتی چون جَمال، جَمیل، جِمالة، جَمَلٌ، و جُملة برمیخوریم. بدیهی است مؤلفان در آغاز این مدخل گفتهاند مادهی جمل در 5 صورت فوق جمعا یازده بار در قرآن بهکار رفته است. چنین قاعدهای تقریباً در سراسر کتاب (البته با معدود استثنائاتی) رعایت شده است.
ذکر برخی نکات در معرفی جزئیتر جوانب کار فرهنگنگاری و اشاره به نقائص این اثر گرانسنگ لازم به ذکر است.
{پررنگ}
منابع تحقیق: کلاسیک یا معاصر
{/پررنگ}ترجمهی انگلیسی واژگان، تعابیر و اصطلاحات قرآنی در این کتاب، بر اساس متن ترجمهی انگلیسی آقای محمد عبدالحیلیم است که در سال 2004 میلادی از سوی انتشارات دانشگاه آکسفورد به بازار آمده است. البته به اقتضای کار فرهنگنگاری، در صورت نیاز، برخی عبارات در کتاب حاضر اندکی تعدیل یا تغییر یافته است (مقدمهی مؤلفان، ص xxii). مؤلفان از منابع مختلفی در کار خود بهره بردهاند که فهرست آنها در پایان (ص 1065ـ1069) آمده است: از کتب تفسیر لغوی و نحو قرآنی کهن چون {پررنگ}{کج}مجاز القرآن{/کج}{/پررنگ} ابوعبیدة، {پررنگ}{کج}معانیالقرآن{/کج}{/پررنگ} فرّاء، {پررنگ}{کج}معانیالقرآن{/کج}{/پررنگ} زجّاج، {پررنگ}{کج}کتاب الزینة{/کج}{/پررنگ} ابوحاتم رازی، {پررنگ}{کج}الاشباه و النظائر{/کج}{/پررنگ} مقاتل بن سلیمان؛ منابع تفسیری قدیم چون {پررنگ}{کج}تفسیر عبدالرزاق صنعانی{/کج}{/پررنگ}، {پررنگ}{کج}تفسیر طبری{/کج}{/پررنگ}، {پررنگ}{کج}الکشاف{/کج}{/پررنگ} زمخشری، {پررنگ}{کج}التفسیر الکبیر{/کج}{/پررنگ} فخرالدین رازی، ؛ کتب و شروح نحو چون {پررنگ}{کج}الکتاب{/کج}{/پررنگ} سیبویه، {پررنگ}{کج}مغنی اللبیب{/کج}{/پررنگ} ابنهشام، حاشیهی صبّان و شرح اشمونی بر {پررنگ}{کج}الفیة{/کج}{/پررنگ} ابنمالک؛ تا کتب اختلاف قرائات.
در این میان جای مهمترین و قدیمترین منابع لغوی عربی خالی است. از {پررنگ}{کج}کتاب العین{/کج}{/پررنگ} خلیل بن احمد، {پررنگ}{کج}تهذیب اللغة{/کج}{/پررنگ} ازهری، {پررنگ}{کج}الاشتقاق{/کج}{/پررنگ} و {پررنگ}{کج}جَمهرة اللغة{/کج}{/پررنگ} ابندرید هیچ ذکری نیامده و بهجای آنها تنها نام فرهنگنامهی متأخری چون {پررنگ}{کج}لسان العرب{/کج}{/پررنگ} آمده است. بهعلاوه در چنین اثری که اساساً نمیباید و نمیخواهد به بیان تک تک اختلاف قرائات و اختلاف معانی آنها بپردازد، حجم و میزان استفادهی مؤلفان از کتب قرائات از قبیل {پررنگ}{کج}النشر فی القراءات العشر{/کج}{/پررنگ} (ابنجزری)، {پررنگ}{کج}مختصر فی القراءات الشواذ{/کج}{/پررنگ} (ابنخالویه)، {پررنگ}{کج}معجم القراءات{/کج}{/پررنگ} (عبداللطیف الخطیب) و {پررنگ}{کج}معجم القراءات القرآنیة{/کج}{/پررنگ} (احمد مختار عمر) کمی زیادهروی و حتی خروج از موضوع بهشمار میآید.
مؤلفان هیچگاه در متن کتاب نمیگویند معانی مذکور (و گاه آرای تفسیری غیررایج و حتی شاذ) مستند به کدامیک از منابعی است که فهرستشان در پایان کتاب آمده است. از سوی دیگر، حضور نام برخی ترجمههای انگلیسی قرآن در فهرست منابع غریب مینماید. فیالمثل معلوم نیست که ترجمههایی با گرایش شاذ از قبیل ترجمهی مولانا محمدعلی لاهوری (از پیروان غلام احمد قادیانی) یا ترجمهی محمد اسد (یهودی مسلمان شدهای که به تفسیر علمی قرآن اشتهار دارد) چگونه و تا چه اندازه به کار مولفان این فرهنگ آمده است. بهعلاوه اگر مؤلفان فرهنگ حاضر قصد بهرهگیری از دیدگاههای علمی و لغتشناسانهی معاصران داشتهاند، در میان همین ترجمههای قرآن به زبانهای اروپایی، نمونههای بسیار عالمانه و دقیقتری از قبیل تفسیر{پاورقی}{چپچین} Bell, {پررنگ}{کج}A commentary to the Qur’ān{/کج}{/پررنگ}, edited by C.E. Bosworth and M.E.J. Richardson. Manchester: University of Manchester, 1991. Vol. 1: {پررنگ}{کج}Sūrahs I-XXIV{/کج}{/پررنگ}, 608pp. Vol. 2: {پررنگ}{کج}Sūrahs XXV-CXIV{/کج}{/پررنگ}, 603pp. {/چپچین}{/پاورقی} و ترجمهی انگلیسی{پاورقی}{چپچین} Bell, {پررنگ}{کج}The Qur’ān, translated with a critical rearrangement of the surahs{/کج}{/پررنگ}, 2 vols. Edinburgh: T & T. Clark, 1937-1939. {/چپچین}{/پاورقی} ریچارد بِل (1876ـ1952) ، و تفسیر{پاورقی}{چپچین} Paret, {پررنگ}{کج}Der Koran: Kommentar und Konkordanz{/کج}{/پررنگ}, Stuttgart: W. Kohlhammer, 1971. 559pp. 2ed ed. 1977. 567pp. {/چپچین}{/پاورقی} و ترجمهی آلمانی{پاورقی}{چپچین} Paret, {پررنگ}{کج}Der Koran: Übersetzung{/کج}{/پررنگ}, Stuttgart: W. Kohlhammer, 1962. Rev. ed. 1972. 521pp. {/چپچین}{/پاورقی} رودی پارت (1901_1983) یافت میشد که جای آنها در این کتاب بهکلی خالی است.
هرچند از آرای خاص فرقهی قادیانی نشانهای واضح در این کار نمیتوان یافت، اما حضور برخی از اقوال علمگرایانهی خاص و متأثر از ترجمهی محمد اسد، سبب میشود نتوانیم ادعای مؤلفان فرهنگ را به آسانی بپذیریم که <این کتاب مبتنی است بر آرای تفسیری مفسران قدیم قرآن> (مقدمه، ص xvi). نمونهاش تفسیر إبِل در آیهی 17 سورهی غاشیه به "ابرها"ست (ص 5ـ6) که تنها و تنها مدعای محمد اسد در ترجمهی انگلیسی قرآنش بود و او البته این معنا را با توضیحاتی به منابع لغوی کهن همچون {پررنگ}{کج}لسانالعرب{/کج}{/پررنگ}، {پررنگ}{کج}قاموس{/کج}{/پررنگ} و {پررنگ}{کج}تاج العروس{/کج}{/پررنگ} منتسب میکرد؛ اما در مجموعه تاریخ تفسیر اسلامی، هیچ اثری از آن نمیتوان یافت. وقتی مؤلفان به سراغ چنین تفسیر و برداشت شاذی رفتهاند که احتمال صحت آن را درجای خود البته نمیتوان انکار کرد، از ایشان انتظار میرود در مواضع دیگر، تفاسیر دوگانه یا سهگانه معروف در بیان معنای واژهها، ترکیبات و اصطلاحات قرآنی را ذکر کنند. مثلاً چرا در بیان تعبیر <قلوبنا غلفٌ> (ص 772 و 673) تنها به مُهرزده بودن قلب و در پرده بودن آن (: معنای تحتاللفظی) بسنده کردهاند؛ حال آنکه در میان متون لغوی و تفاسیر قدیم و جدید، کم نیستند کسانی که به اصطلاحی بودن این جمله در بیان نامختونی دلها و ناپاکی قلبها اشاره داشتهاند.{پاورقی} مفسرانی چون هود بن مُحَکَّم (یا مُحکِم) هُواری و ابنأبیحاتم به این دیدگاه توجه داشتهاند. نک. علیقلی قرایی، <دلهای ناپاک: تحقیقی درباره عبارت قلوبنا غلف>، {کج}ترجمان وحی{/کج}، ش 9، شهریور 1380، ص 16ـ17.{/پاورقی} نمونهی دیگر، معنای ضرب در آیهی واضربوهنَّ (نساء، 34) است. مؤلفان فرهنگ حاضر تنها به معنای معروف زدن (hit) اشاره کردهاند (ص 548)، حال آنکه تفاسیر دیگری هم از سوی برخی مفسران و مترجمان قدیم و معاصر ارائه شده است.
درجاییکه مبنای مؤلفان کتاب تنها بر رجوع به تفاسیر کهن اسلامی است، ایشان عیبی در این کار نمیبینند که برخی معانی شاذّ، بسیار نادر و گاه خلاف عقل را (صرفاً به دلیل آنکه در تفاسیر کهن ذکر شدهاند)، به خواننده یادآوری کنند. خوانندهی عادی ناگهان متعجب میشود وقتی در بیان معنای آیهی لا یذُوقُونَ فیها بَرداً و لا شَرَاباً (نازعات، 24)، میخواند که مفسری نامعلوم "برد" در این آیه را نه به معنای خُنَکی، بل در معنای "خواب" دانسته است (ص 86). شاید بتوان گفت ذکر این تفسیر خاص و نادر برای اطلاع خواننده مفید و حتی لازم است. اما در اینصورت عدم ذکر برخی از تفاسیر مشهور برای برخی کلمات دیگر نقص بزرگی برای فرهنگ حاضر بهشمار میآید. مثلاً بدوی و عبدالحلیم در بیان معنای آیهی حتی یلج الجمل فی سمّ الخیاط (اعراف، 40) مینویسند: <تا وقتی ریسمان کلفت از سوراخ سوزن رد شود> (ص 172) و اشاره نمیکنند که اکثریت مفسران قدیم و جدید جمل را در این آیه به همان معنای متعارف یعنی شتر دانستهاند.
نمونهی دیگر معنای واژهی "ضحک" در قرآن است. معنای سرراست آن در عربی خنده و خندیدن است. کمتر عرب یا آشنا با زبان عربی است که با شنیدن این واژه به معنای قاعدگی و حیض شدن زنان بیفتد. این معنایی است که معدود مفسرانی در قدیم، تحت تأثیر دانستههای اضافی خود از متن تورات در بیان معنای آیهی وامرأته قائمةٌ فَضَحِکَت فَبَشَّرنَاهَا بإسحق (هود، 71) گفتهاند. تنها مثالی که در تمام زبان و ادبیات عرب برای این معنا میتوان یافت همین یک آیه است و تعداد قائلان این نظر در گذشته و حال بسیار اندک؛ اما با شگفتی تمام، میبینیم مؤلّفان فرهنگ حاضر این معنا (to menstruate) را برای ضحک ذکر کردهاند (ص 546).
{پررنگ}
معنای واژهها یا وجوه کلمات
{/پررنگ}روشن است که معنای هر واژه امری متفاوت با مقصود و کاربرد آن واژه (= وجه) در متن قرآنی است. فرهنگهای لغات و حتی آثاری چون {پررنگ}{کج}مفردات الفاظ القرآن{/کج}{/پررنگ} (راغب اصفهانی) اساساً به بیان معنا یا معانی مختلف هر واژه در قرآن میپردازند و کمتر به وجوه مختلف کلمات اشاره میکنند. این امر بهویژه در بیان معنای افعال تفاوت خود را بیشتر نشان میدهد. هر فعل ممکن یک یا چند معنای اصلی داشته باشد، اما در هنگام کاربرد همراه با مفعول خاص یا حروف جر مختلف، چه بسا انبوهی وجه معنایی پیدا میکند. این موارد و مقاصد مختلف تفسیری را که از کاربرد واژهای در متن قرآن متصور است، غالباً در کتبِ وجوهالقرآن ذکر میکنند. فیالمثل تفلیسی در {پررنگ}{کج}وجوه القرآن{/کج}{/پررنگ} خود بیش از 70 وجه برای کاربرد واژهی شیء در قرآن ذکر میکند که عمدهی آنها را در کتابهای لغت و مفردات القرآنها نمیتوان یافت.
نویسندگان {پررنگ}{کج}فرهنگ عربیـ انگلیسی از واژگان و کاربردهای قرآنی{/کج}{/پررنگ}، هیچگاه معنای کلمه را از وجه آن جدا نمیکنند. ایشان غالباً معانی و وجوه کاربردی هر واژه را به ترتیب اهمیت در کنار هم ذکر میکنند. مثلاً ذیل بَیت (ص 121)، چهار معنای خانه، اتاق، مسجد و ساختمان آمده است. معنای سوم یعنی مسجد از آیهی فی بیوت اذن الله أن ترفع (نور، 36) برداشت شده است که وجهی تفسیری است. هیچ منبع لغوی قدیم یا جدید، مسجد را از جمله معانی بیت در زبان عربی نمیشمارد. از همین رو تعجب نمیکنیم اگر میبینیم بنا بر استقصای مؤلفان، فعل ضَرَبَ در قرآن یازده معنا دارد (ص )، جَعَلَ 10 معنا (ص 164ـ165)؛ کتاب 14 معنا (ص 796ـ798)، إمَام 6 معنا (ص 49)، و أمر 9 معنا (ص 45ـ46) دارد.
همینجا باید اشاره کرد که بسیاری از وجوه و حتی برخی از معانی کلمات قرآنی در کتاب حاضر از قلم افتادهاند. مثلاً ذیل الدنیا (ص 315)، تنها به معنای این جهانی دنیا اشاره، و برای آن به آیهای استشهاد شده است، حال آنکه در آیاتی چون زَینَّا السَّمَاء الدُّنیا (صافات، 6؛ فصلت، 12؛ ملک، 5)، این واژه در حالت وصفی و به معنای نزدیکتر یا پایینتر بهکار رفته است. نمونهی دیگر المسجد الحرام (ص 422) است که تنها به معنای خانهی معهود و مقدس در شهر مکه معنا شده است، اما در بسیاری از آیات قرآن، "المسجد الحرام" بر کل حرم امن الهی و تمام شهر مکه اطلاق شده است.{پاورقی} مانند آیات زیر: ذلک لمن لم یکن أهله حاضری المسجد الحرام (بقره، 196)؛ إلا الذین عاهدتم عند المسجد الحرام (توبه، 7)؛ فلا یقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا (توبه، 28)؛ {/پاورقی} در بیان معنای أصحاب الجنة (ص 512) نیز تنها به ساکنان و اهل بهشت اشاره شده و به یگانه کاربرد خاص این تعبیر در سورهی قلم، آیهی 17 (إنا بلوناهم کما بلونا أصحاب الجنة) در معنای "باغداران" اشاره نشده است. گفتنی است که مؤلفان به درستی به هر دو معنا یا وجهِ أصحاب النار (ص 513) یعنی اهل دوزخ و نگهبانان دوزخ اشاره کردهاند.
{پررنگ}توجه به نقش نحوی یا عدم لحاظ آن:
{/پررنگ}یکی از مشکلات در فرهنگنگاری واژگان و اصطلاحات قرآنی، توضیح کلمات و ترکیبهای قرآنی (با یا) بدون لحاظ جایگاه نحویشان است. قاعدهی اولیه آن است که واژهها را صرف نظر از جایگاه نحویشان در قرآن معنا کنیم و ترکیبات را شرح دهیم. مثلاً تمام اسمهای مفرد را در حالت رفعی (هودُ، سمیعٌ، اللهُ) بنویسیم و افعال مضارع را نیز در حال رفعی (اول شخص: یرجعُ، ینصران، تنصرین) بیاوریم. مؤلفان {پررنگ}{کج}فرهنگ عربیـ انگلیسی از واژگان و کاربردهای قرآنی{/کج}{/پررنگ}، حتی برخی ترکیبهای جاافتاده را که در قرآن کریم تنها در حالت نصبی (فیالمثل مفعول مطلق) بهکار رفتهاند، به صورت رفعی و مطابق قاعدهی فوق آورده و در انگلیسی آوانگاری کردهاند. نمونهی آن بادئُ الرأی (ص 79) است که در قرآن منصوب آمده است. بُکِی (ص 109)، مُغاضِبٌ (ص 669)، علانیةٌ (ص 638) مثالهای دیگرند که در قرآن در حالت نصبی (بُکِیاً، مُغاضِباً، علانیةً) و در کتاب به صورت مرفوع آمدهاند. این قاعده اما متأسفانه در بسیاری مواضع رعایت نشده که نمونههای زیر از آن جمله است: صَبِیاً (ص 511)، فَرِیاً (ص 77)، لِوَاذاً (ص 856)، سَلَفاً (ص 449)، سَمِیاً (ص 458)، تَارَةً (ص 138)، جَهرَةً و جِهَاراً (ص 187). آخرین نمونه، المغشِی علیهِ (ص 667) است که در قرآن مجرور آمده و به همان صورت در کتاب حاضر مدخل قرار گرفته است.
توضیحِ اسمهای جمع مذکر سالم که در حالت رفعی، نصبی و جرّی به دو صورت ـون و ـین میآیند، آشفتگی بیشتری دارد. یک شیوه این است که تنها به حالت مفرد بسنده کنیم و مثلا موقنین را ذیل موقِن و أخسرون را ذیل أخسَر بیاوریم. راه دیگر این است که تنها به کاربرد قرآنی نظر داشته باشیم؛ یعنی اگر با ـون در قرآن آمده، همان را مدخل قرار دهیم و چنانچه با ـین آمده، آن را. در این شیوه، باید برای کلماتی (مانند مؤمنون و مؤمنین) که در هر دو حالت در قرآن بهکار رفتهاند، حالت رفعی (ـون) را اختیار کرد. مؤلفان {پررنگ}{کج}فرهنگ عربیـ انگلیسی از واژگان و کاربردهای قرآنی{/کج}{/پررنگ}، از هیچ یک از این دو شیوه پیروی نکردهاند.
ـ گاه مفرد آوردهاند مانند مُخبِت (ص 251) برای مُخبِتِین (حج، 34)، حَاسِب (ص 206) برای حَاسبین (انبیاء، 47)، مُفسِد (ص 710) برای مفسدون (بقره، 12) یا مفسدین(بقره، 60) ، مُنفَکّ (ص 720) برای مُنفَکِّین (بینة، 1)، سَمَّاع (ص 456) برای سمّاعون (مائده، 41)، سَاجِد (ص 421) برای ساجدون (توبه، 112) یا ساجدین (اعراف، 11)، مُصبِح (ص 508) برای مُصبِحِین (حجر، 66).
ـ گاه در حالت رفعی و با ـون مانند: خازنون (ص 261)، مخسرون (ص 263)، أخسرون (ص 263)، نادمین (ص 923)، قسّیسون (ص 759) که در قرآن قسّیسین (مائده، 82) داریم، مذبذبون (ص 325) که در قرآن مذبذبین (نساء، 143) داریم، قانطون (ص 777) که در قرآن قانطین داریم (حجر، 55)، مذعنون (ص 328) که در قرآن مذعنین (نور، 49) داریم.
ـ در مقابل، موارد فراوانی را نیز میبینیم که چنین کلماتی با همان حالت نحوی بهکار رفته در قرآن یعنی ـین آمدهاند. نمونههای آن اینهایند: حافّین (ص222)، مُکَلِّبین (ص 815)، حاشِرین (ص 212)، جاثمین (ص 155)، فاصلین (ص 713)، فاتحین (ص 690)، مُعَوِّقین (ص 654)، عافین (ص 631)، مستأخِرین (ص 17)، مستأنسین (ص 58)، تابعین (ص 130)، مُحَلِّقین (ص 229)، حاکمین (ص 228)، غابرین (ص 658)، مُقرِنین و مُقترنین (ص 755)، حَامِلین (ص 237).
همین بینظمی در بیان اسامی مثنّی به چشم میخورد. راه آسانتر این است که تمامی علائم تثنیه (ـان ـَین) را از آخر کلمات تثنیه برداریم. درغیر اینصورت، مناسبتر مینماید که این کلمات را در حالت رفعی (ـان) ذکر کنیم. مؤلفان در فرهنگ خود هر دو وجه را ذکر کردهاند:
ـ أبوان (ص 7) [که اساساً بدون اضافه به ضمیر در قرآن نیامده است]، البحران (ص 77).
ـ کِفلین (ص 814)، دائبین (ص 296)، متتابعین (ص 130).
عجیبتر اینکه وقتی کلمات مثنّی به ضمیر اضافه شدهاند، مؤلفان از روش واحدی برای بیان کلمات استفاده نکردهاند. فیالمثل نعلین (ص 949) و ذِرَاعَین (ص 327) در اشاره به نَعلَیکَ (طه، 12) و ذِرَاعَیهِ (کهف، 18) آمده است [یعنی ضمیر را حذف کرده و نون را اضافه کردهاند]، اما در کفّیه (ص 813)، عیناً همان کلمهی قرآنی را بدون حذف و اضافه مدخل قرار دادهاند.
{پررنگ}ذکر افعال و بیان معنای افعال:
{/پررنگ}در آوردن افعال و ذکر معنا یا معانی مختلف آنها چه ملاکی باید بهکار بست؟ سه روش اساسی متصور است:
الف ـ مصدر افعال را ذکر کنیم و معنای مصدری را بیان کنیم. این کار در فرهنگ حاضر ممکن نبوده، چون مؤلفان قصد بیان معنای واژگان و کاربردهای قرآنی آنها را داشتهاند.
ب ـ صیغهی اول هر فعل (صیغهی نخست ماضی برای افعال ماضی و صیغهی نخست مضارع برای فعل مضارع) را ذکر کنیم. مثلاً برای معرفی و بیان معنای تَشکُرُونَ، فعل یشکُرُ را معنا کنیم و بهجای نُبَشِّرُ، فعلِ یبَشِّرُ را مدخل قرار دهیم و به بیان معنای آن بپردازیم.
ج ـ روش سوم آن است که هر فعل را با هر صیغهای که در قرآن آمده است، به همان صورت مدخل قرار دهیم و با توجه به معنای همان صیغه، به شرح و ترجمهاش بپردازیم.
بدوی و عبدالحلیم در فرهنگ قرآنی خود، بیآنکه هیچجا دلیل یا مرجّحی ارائه دهند، گاه از روش دوم و گاه از روش سوم بهره بردهاند. مثلاً در بیان معنای تَستَقسِمُوا (مائده، 3)، واژهی یستَقسِمِ (ص 757) را مدخل کردهاند (روش دوم). عحیبتر اینکه گاه دربیان معنای یکی از صیغههای مضارع، شکل نخست فعل ماضی را معرفی کردهاند؛ مثلاً استَنسَخَ (ص 933) در ترجمهی نَستَنسِخُ (جاثیه، 29). درمقابل، موارد فراوانی را میتوان یافت که مؤلفان روش سوم را رعایت کردهاند؛ نمونهاش: نُنشِزُ (ص 940) و أحتَنِکُ (ص 240).
بیان افعال و صیغههای امری خود قصهی دیگری دارند. بسیاری از این افعال، خود مدخل مستقلی نیستند و ذیلِ صیغههای مضارع و گاه ماضی آورده شدهاند. در مواردی نیز این افعال امری خود مدخل مستقل شدهاند. در این موارد، قواعد فرهنگنگاری اقتضا میکند معنای این افعال امری را همواره به صورتی یکسان ذکر کنیم. متأسفانه بیان معنای افعال امری هم از یکدستی و قاعدهی واحد برخوردار نیست: گاه به صورت امری است مانند: سِیحُوا (ص 471)، هُزّی (ص 985) و ارتَقِب (ص 376)؛ و گاه به صورت مصدری از قبیلِ توضیحات ذیلِ استَشهِِد (ص 498)، اُجنُب (ص 173) و سَابِقُوا (ص 419).
به درستی نمیدانیم چرا مؤلفان ناگهان در بیان برخی افعال قرآنی، به نقش نحوی خاص آنها در قرآن توجهی خاص کردهاند. مثلاً نبتَهِلْ در آیهی ثمَّ نبتَهِلْ فَنَجعلْ لعنة الله علی الکاذبین (آلعمران، 61) به دلیل قرار گرفتن در جواب امرِ تَعَالَوا مجزوم شده است. این کلمه به همین صورتِ مجزوم در ص 118 مدخل قرار گرفته است (در موارد مشابه بسیاری، صیغهی نخست فعل ماضی یا مضارع مدخل قرار گرفته است و در ذیل آن این فعل مجزوم نیز بدون توجه به نقش نحویاش معنا شده است). نمونهی دیگر، فعل نَقتَبسْ (ص 732) است که در آیهی انظُرونا نَقتَبسْ مِن نورکم (حدید، 13) مجزوم شده و به همین صورت مدخل قرار گرفته است. برای مثالهای دیگر نک. اُفرِغْ (ص 703)، تَلقَفْ (ص 846)، اُسَرِّح ْ (ص 430). در قرآن کریم، بیش از 70 بار افعال مضارع به دلیل جایگاه نحویشان و قرار گرفتن در جواب فعل امر، مجزوم شدهاند که اغلب آنها در این اثر با توجه به جایگاه نحویشان (بهصورت مجزوم) ذکر نشدهاند.
{پررنگ}اسمهای معرفه: معرفه یا نکره
{/پررنگ}یکی از مشکلات ذکر اسمهای عربی در فرهنگی دوزبانه مانند {پررنگ}{کج}فرهنگ عربیـ انگلیسی از واژگان و کاربردهای قرآنی{/کج}{/پررنگ}، توجه یا عدم توجه به ال (نشانهی تعریف) در آغاز اسمهای معرفه است. اکنون قاعدهای مسلّم و ترجیحی یقینی برای قبول یکی از دو روشِ ذکر یا عدم ذکرِ ال بر سر این اسامی وجود ندارد که بخواهیم مؤلفان فرهنگ حاضر را ملزم به پذیرش آن بدانیم؛ اما دستکم میتوان از ایشان انتظار داشت در فرهنگی چنین گستره و جامع، خود را ملتزم به رعایت یکی از این دو صورت بدانند و چنین اسامیای را همواره یا معرفه یا نکره ذکر کنند که البته دومی صحیحتر است. فیالمثل معلوم نیست چرا الحیوان (ص 249)، الانسان (ص 57)، المغرب (ص 661)، الغیث (ص 681) السماء (ص 458)، السلوی (ص 453) و مانند آنها معرفهاند، اما کلماتی چون صُبح (ص 508) مأوی (ص 66)، أرضٌ (ص 25)، مَنّ (900) نکرهاند. چرا الشِّتاء (ص 476) معرفه و صَیف (ص 544) نکره است؛ به همین منوال، دلیل معرفه بودنِ الْمَغشی علیه (ص 667) و نکره بودنِ مَغضُوب عَلَیهم (ص 668) روشن نیست. و از همین قبیل است تفاوت میان اسما و صفات الهی در مثالهای چون: اللطیف (ص 841) و خبیر (ص 253).
{کج}
{/کج}{پررنگ}قرائت حفص از عاصم یا قرائات شاذ
{/پررنگ}برخی ترکیبات اضافه و غیرموجود در قرآن در این فرهنگ به عنوان کلمات قرآنی آمدهاند. مثلاً کلمهی عُشِی (ص 623) اینگونه معرفی شده است: <مصغَّرِ عُشَی، بهمعنای نابینا، بیبصیرت (در یکی از قرائات آیهی 16 سورهی یوسف): و جاءوا أباهم عُشِیاً یبکُون: آنان اشکریزان و [تقریباً] نابینا نزد پدرشان بازگشتند.> اساساً روشن نیست چنین فرهنگی که برای کاربران و محققان قرآنی تألیف شده است، چگونه میتواند آنهمه وجوه مختلف قرائات معروف و شاذ را در خود بگنجاند. بهنظر میرسد ذکر مواردی معدود از این قبیل فرهنگ حاضر را حالت استاندار خارج میکند؛ چه روشن است که در سراسر این کتاب، حتی یک صدم قرائات مختلف و معانی متفاوتشان هم استقصا و بیان نشده است. از سوی دیگر اگر قرار باشد به گردآوری موارد اختلاف قرائات رسمی و حتی شاذ در این فرهنگ بپردازیم، محصول کار دیگر فرهنگ قرآنی نخواهد بود، بلکه فرهنگ اختلاف قرائات خواهد شد. در این صورت لازم است در آغاز هر مدخل، علاوه بر ذکر تمام کاربردهای قرآنی آن ماده در قرآن رسمی (قرائت حفص)، تمام أشکال و اشتقاقات دیگر آن را نیز گردآور و معنا کنیم. با کمال تعجب باید گفت مؤلفان گاه البته در مواردی بسیار معدود این کار را انجام دادهاند. فیالمثل ذیل مادهی ن/ک/ر مینویسند: <از این ماده، یازده شکل، همراه با یک اختلاف قرائت، مجموعاً 35 بار در قرآن بهکار رفته است!> (ص 963). ایشان در ادامه هم نُکِرَ و هم نُکُرٍ (دو قرائت مختلف در یک آیه) را در شمار کاربردهای قرآنی این ماده ذکر میکنند. در جایی دیگر، در بیان معانی أی، مؤلفان اشاره میکنند که مؤنث این کلمه، یعنی أیة قبل از کلمات مؤنث بهکار رفته است. تنها مثال ایشان قرائت ابنمسعود در آیهی ماتدری نفس بأی أرض تموت (لقمان، 34) که وی آن را أیة أرض خوانده است (ص 69).
نمونههایی دیگر از ذکر اختلاف قرائات اینهایند: أمَّرنَا (ص 45) به جای أمَرْنَا (اسراء، 16)؛ بَادِئَ الرَّأی (ص 79) به جای بَادِی الرَّأی (هود، 27)؛ بینُکُم (ص 126) بهجای بَینَکُم (انعام، 96)؛ خَلْقُ الأوَّلینَ (ص 283) به جای خُلُقُ الأوَّلِینَ (شعراء، 137)؛ دَرَسَتْ (ص 303) به جای دَرَسْتَ (انعام، 105)؛ أدْرَکَ (ص 304) به جای ادَّارَکَ (نمل، 66)؛ نُکِرَ (ص 963) به جای نُکُرٍ (قمر، 6).
{پررنگ}
واژگان و ترکیبات مفقود:
{/پررنگ}رسم مؤلفان ــ چنانکه پیشتر هم بدان اشاره کردیم ــ این است که در ابتدای مدخل اصلی میگویند که از این ماده، چند صورت مختلف اسمی یا فعلی، و هریک چند بار در قرآن بهکار رفته است. مثلاً ذیل مدخل ذ/ ب/ ح (ص 325)، اشاره میکنند که از این ماده، 4 صورتِ ذَبَحَ، ذُبِحَ، یذَبّّحُ و ذِبحٌ، مجموعاً 9 بار بهکار رفته است. نمونههای فراوانی میتوان یافت که برخی مشقات افعال قرآنی در فرهنگ حاضر از قلم افتادهاند. فیالمثل:
در مدخل قوم (ص 782) و ادامهی آن، هیچ اشارهای به مشتقات امری قُم و قوموا نشده است.
در مدخل قول (ص 780) و ادامهی آن، اشارهای به مشتقاتی از قبیل قُل، قُولُوا و لاتَقُولُوا نشده است.
نَکتَلْ (یوسف، 63) و یخُوضُوا (معارج، 42) نمونههای دیگرند که ذیل کیل (ص 827ـ828) و خوض (ص 288ـ289) نیامدهاند.
برخی از مهمترین ترکیبات قرآنی که در زبان عربی نیز مصطلح و متداول شدهاند، در فرهنگ حاضر مفقودند. مؤلفان فرهنگ، این گونه تعابیر اصطلاحی را با علامت ستاره (*) مشخص میکنند.
قول الزور نه در قول (ص 781) آمده است نه در ذیل زور (ص 407).
من دون الله در هیچ جا، ازجمله در ذیل دون (ص 317ـ318) نیامده است.
در ذیل مادهی رأی، خبری از ترکیب مهم و دقیق أرأیتک، أرأیتم، و نظائر آن نیست.
حق الیقین در حق نیست، در یقین هم نیست؛ حال آنکه عین الیقین در یقین نیست، اما در عین آمده است.
تکرار ترکیبات: برخی ترکیبات در دوجا آمدهاند؛ فیالمثل حمّالة الحطب با توضیحی تقریباً یکسان هم در حمّالة (ص 237) آمده است، هم در حطب (ص 218). الرکّع السجود نیز هم در ذیل سُجَّد (ص 422) آمده و هم در رُکَّع (ص 381) که اولی لاجرم نادرست و اشتباه است.
{پررنگ}اشتباهات حروفچینی
{/پررنگ}در پایان نمونههایی از اشتباه در تایپ کلمات عربی، اعراب گذاری آنها یا حرفنگاری انگلیسی را ذکر میکنیم.
نادرست / درست
مصانع maṣāʻni (ص 538) مصانع maṣāniʻ
الات allāta (ص 859) اللّات allāta (نک. ص 834 و 855)
القیامةِ al-qiyamātu (ص 787) القیامةُ
قَوّامَا qawāma (ص 786) قَوَاماً qawāman
قَلَّبّ qallaba (ص 770) قَلَّبَ qallaba
قَاطْعَةٌ qāṭiʻatun (ص 767) قَاطِعَةٌ qāṭiʻatun
قاصرات الطرف qāṣirāt ’al-ṭarf (ص 760) قاصرات الطرف qāṣirāt al-ṭarf
قَثّاء qaththā’ (ص 738) قِثّاء qiththā’
یفْتَر yafturūn (ص 691) یفْتُرون yafturūn
مَشَیدةٍ mushayyadatin (ص 505) مَشَیدةٌ mushayyadatin
تَسْمِیةَ tasmiyatun (ص 458) تَسْمِیةٌ tasmiyatun
لماّ (ص 851) لمّا
غَبِرَةٌ (ص 659) غَبَرَةٌ
رُومٌ (ص 390) رُومُ یا الرُّومُ (غیرمنصرف است)
فَهَّّمَ (ص 723) فَهَّمَ
تبدیلاٌ (ص 79) تبدیلٌ
قُتُور (ص 736) قَتُور
اولی النَّعْمِةِ (ص 950) اولی النَّعْمَةِ
مَصْرِفً/ مَصْروفً (ص 523) مَصْرِفٌ/ مَصْروفٌ
ابیلهب (ص 853) ابولهب
چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۹۴ ساعت ۴:۴۵
نمایش ایمیل به مخاطبین
نمایش نظر در سایت
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .